خبرنامه دانشجویان ایران: "بررسی نفاق و خطرناکتر از نفاق" عنوان سلسله بحث هایی است که توسط حجت الاسلام حامد کاشانی در دهه اول محرم امسال در هیئت عبدالله بن حسن علیه السلام ایراد می شود.
به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ وی در شب هشتم محرم به بررسی نفاق معاویه در برخورد با مردم مدینه و کوفه و شام بر اساس کتاب "البدایة و النهایة" ابن کثیر وهابی مسلک داشت.
* در دوران قوت دین و دورانی که پرچم اسلام قاهر است و پیروزی ظاهری و پیروزی نظامی دارد، جریان نفاق هم رشد می کند. اگر جریان دین جریان کمرنگی باشد، داعی ای برای نفاق ندارد، رسماً وارد میدان می شود که این جریان خطرناک تر از نفاق است.
*مهم ترین شاخصۀ جریان نفاق، تخریب و تضعیف جریان و شخص و جایگاهی است که از آن سیلی خورده است، لذا شخص تمام وقتش را برای تخریب آن علمدار صرف می کند. شخصی زمان صدر اسلام از پیغمبر صلیاللهعلیهوآله خورده، لذا تمام تلاشش را می کند تا آن وجود مقدس را خراب کند. فقط هم به زمان پیغمبر اکرم (صلیاللهعلیهوآله و سلم) برنمی گردد. به مختاری هم که برای خونخواهی حکومت تشکیل می دهد، می گویند دعوی نبوت دارد. مگر مختار چوب بر سرش خورده بود که دعوی نبوت کند؟! مگر آدم زیرکی نبوده است؟ کسی که می خواهد حکومتی را اداره کند سعی می کند افکار عمومی را علیه خود نشوراند. او که می خواهد خونخواهی کند این ادعا باعث دلسردی از او می شود. جریان نفاق 3 نفر را در تاریخ کذاب می گویند معاذالله امیرالمومنین(علیهالسلام)؛ امام حسین(علیهالسلام) و مختار.
* جریان نفاق اهل پرده دری است. در کدام دوره به مرجعیت شیعه اینچنین جسارت می شود که جریان نفاق به همسر پیامبر(صلیاللهعلیهوآله و سلم) جسارت کردند و تهمت فحشا زدند و در سطح عموم هم پخش می شود. قرآن کریم در آیه 11 سوره نور موضع گیری می کند. جاهای دیگر به خود پیامبر هتاکی می کردند جریان نفاق و این نشانه از ریشه دوندان این جریان است و یک گروه هستند که شاعر دارند یعنی رسانه دارند. یک قبیله پشت کار هتاکی به پیامبر قرار می گیرد و آنقدر کار حساس است خدا از پیامبر دفاع می کند. حتی یکی از همسران پیامبر هم در جریان این هتاکی و نفاق هم شریک بود. یعنی از درون مرکز قدرت تا بدنه اجتماعی تا شاعری که حسان است وارد می شوند تا آنقدر حرفه ای پیامبر(صلیاللهعلیهوآله و سلم) را بزنند.
* یک مطالعه کلی درباره یزید و معاویه داشته باشیم به ما کمک می کند تا جریان خطرناکتر از نفاق که سید الشهدا مقابلش ایستاد را بهتر بشناسیم، لذا کتاب "البدایة و النهایة" که یک کتاب تاریخی مفصل است، از یک نویسندۀ سلفی مورد اعتماد همه بزرگان اهل سنت و وهابیت به نام ابن کثیر است را مورد بررسی قرار می دهیم. ابن کثیر شخصی تندرو از سنخ تندروترین ها است. که مثلاً می گوید این که پیامبر صلیاللهعلیهوآله فرموده اگر معاویه را روی منبر هم دیدید، شکمش را بدرید، باطل است. پس می توان گفت او حتی فردی متمایل به شیعه هم نبوده است. چون ما سنی دوازده امامی هم داریم، یعنی با یک بشکن شیعه می شود، اصلاً کتاب درباره دوازده امام ما نوشته است، یعنی تحت تاثیر شیعیان بوده است. ابن کثیر اینگونه نیست. ازتندروترین هاست. طرفدار معاویه است. او در این کتاب موارد متعددی از رفتار معاویه را ذکر کرده است.
* در جلد 11 صفحه 402 از کتاب البدایة و النهایة آمده است که پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله و سلم) معاویه را لعن کرده است. می گوید: «وقد انتفع معاویة بهذه الدعوة فیدنیاه و أخراه أما فی دنیاه فإنه لما صار إلى الشام أمیرا ، کان یأکل فی الیوم سبع مرات...» خوش به حال معاویه که از این دعوت و نفرین در دنیا و آخرت نفع برد. دعای پیامبر مستجاب می شود. معاویه سیر نمی شد. روزی هفت وعده غذا می خورد. همه هم گوشتی بود.
* «...وأما فی الآخرة فقد أتبع مسلم هذا الحدیث بالحدیث الذی رواه البخاری وغیرهما من غیر وجه عن جماعة من الصحابة. أن رسول الله صلیاللهعلیهوآله قال : اللهم انما أنا بشر فأیما عبد سببته أو جلدته أو دعوت علیه ولیس لذلک أهلا فاجعل ذلک کفارة و قربة تقربه بها عندک یوم القیامة.» اما در آخرت هر مومنی را که دشنام دادم و لعن کردم این را به قرب خودت نزدیک کن. یعنی پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله و سلم) یکی را یک فحش می دهد و دیگری را دو فحش. خدا به او توفیق دهد روزی اش بوده ، سه فحش دیگر روزی بسیار زیادی است! این جریان نفاق است. ابن کثیر سال 774 از دنیا رفته است. این جریان هشت قرن حاکم است و امروز هم حاکم است. هنر نفاق این است که انسان یک چیزی را در دین بزند و برود و مردم 1400 سال دنبال آن بدوند. این هنر تبلیغاتی معاویه است.
* این نکته بسیار حیرت آور است. خلیفۀ دوم و بعد معاویه شاگردش آنقدر به تبع او در مسالۀ قبیله و قبیله گرایی کار کردند، تا اذهان را از اهل بیت (علیهم السلام) بردارند و تاکید را روی قبیله بگذارند. شما الان بخواهید در این جامعه ارتقاء مقام پیدا کنید باید در یکی از امور، از خواص جامعه باشید، مالی یا سیاسی یا علمی ارتقاء پیدا کنید. در جامعۀ خلیفه دوم و معاویه کسی خاص است که نژادش خاص است! فرقش این است که امروز اگر شما پول ندارید می توانید عالم شوید ولی نژادتان را نمی توانید تغییر دهید، پس دیگر از این جهت رشد نمی کنید. جامعه ای که بگوید درجه یک فقط مخصوص نژاد است اگر در آن عالم یا پولدار هم شوید درجه دو محسوب می شوید! برای این که در جامعه حرمت پیدا کنید باید کارهای دیگر کنید. روی این مساله هم دقت کرده بودند. چون وقتی مثلاً می خواستند نهی از منکر کنید اول می گفتند شما برای کجا هستید؟ نژادتان چیست؟ ایرانی هستی، حرف هم می زنی؟ کسی جرات نداشت حرف بزند. اینقدر ایرانی ها را تخریب کرده بودند که در کربلا انسانی که برده نباشد، ایرانی باشد نمی بینید. یعنی می گفتند جنگ عرب با عرب به ما چه؟ این هنر جریان نفاق است که ارزش ها را جابه جا می کند. بعد مختار آمد و گفت برای من مرام، مرام علی بن ابیطالب (علیهالسلام) است، نژاد چیست؟ بعد از آن می بینید عمدۀ سپاه خونخواه ایرانی اند. یعنی مساله قبیله کاری کرده بود که ایرانی هایی که طرفدار اهل بیت علیهم السلام بودند گفتند جنگ برای خودشان است اینها ما را آدم حساب نمی کنند. مگر مثلا شما در دعوای جمهوری خواه ها و دموکرات های امریکا دخالت می کنید؟ می گویید به ما چه ربطی دارد.
به زیاد بن ابیه که مادر ملعونه اش اسمش سمیه بود و کنیز شوهردار بود و بچه اش متعلق به شوهر اش است مادرش بدکاره است ولی پدرش که مشخص بود. رشوه ای که به او دادند تا شیعیان را بکشند این بود که بیا حرام زاده اموی بشو! یعنی بیا بشو پسر ابوسفیان! و 100هزار شیعه را کشت. چه کسی را در عالم دارید که بیاید حرامزادگی را به عنوان رشوه حساب کند و شد زیاد بن ابی سفیان!
* معاویه با مردم که حرف می زد یک جور نبود. با شامی ها که حرف می زد، می گفت رأی مردم مهم است. شعار رأی مردم یکی از شعارهای اصلی منافقین است، وقتی که می خواهند خلاف شرع عمل کنند. می گفت اگر به من رای بدهی، راضی ات می کنم. خدمت به خلق عبادت بالایی است، ولی اگر کسی شعار غیراسلامی بدهد، بگوید انتخابات را جوری که مردم می خواهند برگزار کنید یعنی اجازه بدهیم دزدان و خیانتکاران دوباره بیایند انتخابات شرکت کنند، آنجور که مردم می خواهند، و در واقع یعنی آنجور که من می خواهم، این دیگر عبادت محسوب نمی شود! معاویه سعی می کرد با شانتاژ رای خودش را بر مردم عالب کند. یک بار آمد و گفت بعد از من کی خوب است؟ مردم گفتند پسر خالد بن ولید خیلی خوب است بعد در یک حرکت خودجوش پسر خالد بن ولید از دنیا رفت! وقتی از او پرسیدند چه حجتی داری که مقابل امیرالمومنین علی (علیه السلام) ایستادی گفت: مردم از من خواستند!
* یک مورد از موردهای جالب دیگر هنگام خطبه خواندن معاویه است. در شام یک جور خطبه می خواند در کوفه یک جور خطبه می خواند و در مدینه جور دیگری خطبه می خواند. هنگام صحبت با مردم شام که انها را خوب آماده کرده است، می گوید می دانید که اعلم از من در دنیا و آخرت پیدا نمی کنید. «ایها الناس اعقلوا قولی فلن تجدو اعلم بامورالدنیا والاخرة منی.» صفحه 437 جلد 11 البدایه و النهایه می گوید عاقل باشید از حرف من استفاده کنید، عالم تر از من نمی یابید. من از اهل بیت پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله) هستم(چون خواهرش همسر پیغمبر صلیاللهعلیهوآله است، برادر ام المومنین است) حال تو که دایی مومنین هستی بچه های پیغمبر صلیاللهعلیهوآله) کجا هستند؟ مردم شام فکر می کنند نسل پیغمبر صلیاللهعلیهوآله منقرض شده است! مردم شام عین پیغمبر صلیاللهعلیهوآله با او برخورد می کردند چون دین تازه در آنجا آمده بود و آنها مغزپخت نشده بودند.عمر و عاص یک روز می خواست مردم مصر را پیش معاویه بیاورد به آنها گفت این آقا یعنی معاویه خیلی با تقوا است نکند وارد شدید بگید یا خلیفه رسول الله. ای نوکر ملت است. وقتی این مصری ها وارد شدند یک عده به معاویه گفتند یا رسول الله!
* به عمار می گفتند چرا با خال المومنین معاویه می جنگی؟ می فرمود: من با معاویه 4 بار در زمان رسول خدا جنگیدم و این 5مین بار است و رجز جناب عمار (رحمت الله علیه) در جنگ صفین این بود نحن قتلناکم علی تاویله کما ضربناکم علی تنزیله یعنی ما با شما همچنان که سر نزول و اصل قرآن می جنگیدیم سر تفسیر آن هم می جنگیم. یعنی معاویه اهل کفر است بفهمید.
* کوفی ها کاملاً معاویه را می شناختند. در سپاه امیرالمومنین (علیهالسلام) بودند و خطبه ها را شنیده بودند. شاید حال نداشتند به جنگ بروند چون جنگ سخت است و تحریم دارد و ممکن است آدم در جنگ از بین برود ولی به هر حال شناخت کوفی ها خوب بود ولو اگر از نظر عملی پاکار نبودند. معاویه هم با آنها رودربایستی نداشت. وقتی رفت با کوفیان صحبت کند گفت: « ما قاتلتکم لتصوموا ولا لتصلوا ولا لتحجوا ولا لتزکوا قد عرف أنکم تفعلون ذلک ولکن إنما قاتلتکم لأتأمر علیکم فقد أعطانی الله ذلک وأنتم کارهون..» من نجنگیدم که شما روزه بگیرید. نجنگیدم که شما دیندار شوید. چون شما را می شناسم. می دانم این کار را می کنید، می دانم اهل نماز و روزه هستید. فقط برای این جنگیدم که امیرتان شوم. خدا هم این مسئولیت را به من داده است اگر نپذیرفتید مشیت خدا را نپذیرفته اید!
* این که یک نفر اول انقلاب یک طور است بعدا یک طور است با خارجی ها یک طور است وقتی بچه اش را می گیرند یک طور است و با جوان ها یک طور است این یک طورش می شود که اینطور است!

* مردم مدینه بینابین بودند. هیچ وقت طرفدار امیرالمومنین (علیهالسلام) نبودند. در هیچ سه جنگ امیرالمومنین (علیهالسلام) دخالت نکردند. دفاع هم نکردند. در کربلا هم دفاع نکردند. امام سجاد علیهالسلام فرمود: «بیست خانه که طرفدار ما باشد در کل مکه و مدینه نیست.» چون تهاجم فرهنگی مدینه از همه جا سخت تر بوده است. چون مدینه خواستگاه اسلام بود آنجا را نابود کردند. مردم مدینه در سال 70 هجری بزرگترین کاباره های جهان اسلام در مدینه است. آنقدر گناه در میان مردم مدینه شایع شده بود که حتی شاگردان امام صادق(علیهالسلام) کارهای عجیب و غریب می کردند مثلا طرف پول چند سالش را یک کنیز رقاصه آوازه خوان می خرید!
* معاویه با مردم مدینه جور دیگری حرف می زد. مردم مدینه پایۀ دینی دارند اما نه مرام و حال و حوصله دفاع دارند و نه خیلی دوآتشه طرفدار علی علیهالسلام هستند. لذا به اینها می گوید ای مردم من می دانم شما خیلی از من خوشتان نمی آید،(چون مردم مدینه درجه شش هایشان هم از معاویه سابقه دارتر بودند) ولی می دانید چرا من اقدام کردم؟ چون از من قوی تر برای ادارۀ کشور کسی را سراغ ندارید و من نمی توانم امت پیامبر صلیاللهعلیهوآله را بی سرپرست رها کنم. من احساس تکلیف می کنم. باید مصیبت درگیری با علی بن ابیطالب (علیهالسلام) را به خودم بخرم و بیایم ملت را نجات دهم! پس با هر گروهی یک جور صحبت می کرد.
* وقتی معاویه داشت از دنیا می رفت، یک نفر عبای پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله سلم) را برد و دور او پیچید. یک بسته آوردند گفتند موی مبارک محاسن پیغمبر (صلیاللهعلیهوآله وسلم) است، در قبر او بگذارید. می گفتند این شخص کاملا پای بند به اسلام است! جریان نفاق بروز نمی دهد و به وقتش بروز می دهد.




الله اکبر
الله اکبر
خدایا خودت رحم کن و عاقبتمان را ختم به خیر بگردان